5هفته و شش روز
سلام عدس کوچولوی مامان
خوبی؟
چرا عدس؟؟؟!!
چون شما الان اندازه ی یه عدسی خوشگلم
الهی قربونت برم من...
ما الان تو هفته ی ششم بارداری هستیم؛و شما تقریبا این شکلی هستی:

وای مادر فدات شه, قربون کله ی کچلت بشم 
تواین هفته شروع کردی به تکون خوردن,ولی متاسفانه من حس نمیکنم فعلا!
باید تا پایان سه ماهگی صبر کنم تا وول خوردنت رو حس کنم عشقم.
الان داره بارون میاد چه جور!!! من عاااشق بارونم 
امروز باهم رفتیم کلاس رانندگی؛آخه فردا امتحان شهری دارم,
بعد باهم رفتیم شبکه بهداشت و مامانی واکسن کزار زد.
داشتیم برمیگشتیم که بارون شدیدی کرفت داشتم تلفنی با بابایی حرف میزدم,خیس خیس شدیم.
ولی اشکال نداره من عاشق خیس شدن تو بارونم :)
این اولین بارونی بود که دیدی,بوی نم توی خیابون پیچیده بود؛عمیق نفس میکشیدم تا تو هم بوی خوبش رو حس کنی و لذت ببری
دوهفته پیش هم که برف اومد و برف روهم دیدی؛ اون موقع اومده بودی تو دلم ولی ما نمیدونستیم
....
مامانی فردا بعدازظهر از دکتر متخصص وقت گرفتم,میخوام برم پیشش؛شاید فردا صورت ماهت رو ببینم.
انشالله صدای تپش های قلب کوچولوت رو هم میشنوم به امید خدا
دوروز بعدازینکه فهمیدم اومدی رفتیم پیش ماما؛ برامون کلی آزمایش نوشت
انجام دادیم و منتظر جوابش هستیم انشالله همه چیز خوب پیش میره مامانی.
بابایی این روزا خیلی بیشتر از قبل هوامونو داره,همش حواسش بهمون هست
نمیذاره کار بکنیم, نمیذاره خسته بشیم,همه ی خونه تکونی رو خودش انجام داد
برامون آب میوه میگیره؛تقویتمون میکنه
ماهم هی براش ناز میکنیم
این روزا خیلی گرسنه م میشه,همش در حال خوردنم؛البته فقط هم دوس دارم غـــذا بخورم
هله هوله دوس ندارم :) میوه خور نبودم ولی هرروز دارم بخاطر شما میوه میخورم
خیلی هم احساس خستگی میکنم.دوس دارم همش دراز کش باشم.
صبح ها که بیدار میشم حالم بده تهوع دارم؛ تا خرما میخورم بهتر میشم.البته تا چندساعت بی حال هستم
هرروز باهم قرآن میخونیم,زیارت عاشورا و آل یاسین میخونیم و دعا میکنیم.
.....
چندروز پیش بابایی خونه جدید رو تحویل گرفت و کلیدش روهم تقدیم کرد به منو شما
گفت اینم از پا قدم کوچولومونه
...
خوب دیگه عشقم,مامانی خسته شده میخواد بره بخوابه
مواظب خودت باش...دعا کن فردا صدای خوشگلِ قلبت رو بشنوم
دوسِت دارم عدس کوچولوی من




5هفته و شش روز
